حاج ملا هادي السبزواري

44

شرح مثنوى

مذاب در بوته آيت وجود است و زبد آن مانند تعيّن . ( ( 236 ) ) گر خضر در بحر كشتى را شكست * صد درستى در شكست خضر هست ن 12 18 - ك 7 14 گر خضر در بحر . . . : اشارت است به كريمهء : * ( فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي اَلسَّفِينَةِ خَرَقَها 18 : 71 . . . ( 1 ) الآية . ( ( 251 ) ) از سوى خانه بيامد خواجه اش * بر دكان بنشست فارغ خواجه وش ن 13 11 - ك 7 25 از سوى خانه بيامد خواجه اش . . . : خواجهء اول به معنى صاحب ، و ثانى به معنى حاكم . و كلمهء « وش » در فارسى به معنى مانند ، چون ماه وش . ( ( 254 ) ) ريش بر مىكند و مىگفت اى دريغ * كآفتاب نعمتم شد زير ميغ ن 13 14 - ك 7 26 ميغ : فارسى مه نيز گويند . بخارات بسيار كه ملاصق زمين باشد و به زمهرير نرسد ، تا سحاب ماطر گردد . و به معنى ابر نيز آمده . ( ( 259 ) ) جولقيى سر برهنه مىگذشت * با سر بىمو چو پشت طاس و طشت ن 13 19 - ك 8 2 جولقى : جولق - چو زورق - خارى است . پس معنى جولقى ، خار كش باشد . و اگر مخفف جوالقى باشد به معنى حمّال است ، كه جوالق ، معرب جوال است . آن يكى شير است كآدم مىخورد و آن يكى شير است كآدم مىخورد ن ندارد - ك ندارد آن يكى شير است كآدم مىخورد : نسخ در مصراع ثانى مختلف است . و اصحّ آن است كه ثانى همان اول است ، كه از باب محتمل الوجهين است ، كه او را توجيه خوانند . مثل آن كه فرموده است : « چون از او گشتى همه چيز از تو گشت » ، كه مصراع ثانى در اين هم عين اول است ، ولى هر يك به معنى ديگر . ( ( 264 ) ) جمله عالم زين سبب گمراه شد * كم كسى ز ابدال حق آگاه شد ن 14 2 - ك 8 5 ابدال : جمع بدل وجه تسميه آن است كه وجود او مبدل شده ، چه احكام امكان در او مستهلك و احكام وجوب غالب شده كه متخلق به اخلاق الله است . يا آن است كه بعضى طبقات از اوليا بدل از بعضى مىشوند ، چنان كه حديثى روايت كرده‌اند كه إنَّ فىِ الأرضِ ثَلاثُمِائَةٍ قُلُوبُهُم عَلى قُلُوبِ آدَمَ وَلَه أرَبَعُونَ قُلُوبُهُم عَلى قَلبِ مُوسى وَلَه سَبعَةٌ قُلُوبُهُم عَلى قَلبِ إبراهِيمَ وَلَه خَمسَةٌ قُلُوبُهُم عَلى قَلبِ جبرئيِلَ وَلَه ثَلاثَةٌ قُلُوبُهُم عَلى قَلبِ ميِكائِيلَ وَلَه واحِدٌ عَلى قَلبِ اِسرافيِلَ ،

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء كهف ، آيهء 71 .